همزمان با آغاز عملیات انزوای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران طی روزهای اخیر، این پرسش مطرح شد که آیا این اقدام آمریکا سرانجام تهران را به تسلیم وامیدارد، یا حکومتی که تاکنون با تحمیل فقر به مردمش، تحریمها را تاب آورده، باز هم بر مواضعش پافشاری خواهد کرد.
روزنامه اورشلیمپست روز یکشنبه در گزارشی به این موضوع پرداخت و با استناد به ارزیابی تحلیلگران کوشید به این پرسش پاسخ دهد که آیا تهدیدهای مقامهای آمریکا و اسرائیل برای مقابله با زیادهخواهیهای حکومت ایران برسر برنامه هستهای و تنگه هرمز، با اجرای سختگیرانه محدودیتهای اقتصادی همراه خواهد شد یا نه.
در گزارش تحلیلی این رسانه آمده است که حتی اگر این اقدامات به طور کامل اجرا شوند، هنوز قطعی نیست که آیا تحریمها ایران را به سمت امتیازدهی معنادار سوق میدهد و رژیم را به فروپاشی نزدیکتر میکند، یا صرفا موجب پافشاری بیشتر حکومت بر مواضعش میشود و بنبست کنونی را عمیقتر خواهد کرد. از این رو، میزان اثربخشی فشار اقتصادی برای واشنگتن ــمانند هر راهبرد نظامی یا دیپلماتیک احتمالی در آیندهــ در گرو آن است که چه نتیجه نهاییای را در قبال ایران دنبال میکند.
گزارشهای اخیر بینالمللی نشان میدهند که آمریکا فعلا برنامهای برای بازگشت به جنگ تمامعیار ندارد؛ موضوعی که نشاندهنده تمایل ترامپ برای پرهیز از یک جنگ طولانیمدت است.
دولت او بهروشنی اعلام کرده است که تحریمها را ابزاری برای کشاندن ایران به پای میز مذاکره و وادار کردن تهران به اعطای امتیازات چشمگیر میداند؛ امتیازاتی که بتواند زمینه را برای یک توافق دیپلماتیک فراهم کنند؛ توافقی که به قدری برای ترامپ مطلوب باشد که بتواند آن را به عنوان یک «پیروزی» اعلام کند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
به نوشته اورشلیمپست، حتی پس از هفتههای نخست کارزار بمباران، وادار کردن ایران به اعطای امتیازات معنادار همچنان دور از دسترس بود.
اکنون نیز این نگرانی وجود دارد که واشنگتن ممکن است بتواند به توافقی محدودتر بر سر تنگه هرمز دست پیدا کند، اما در آن صورت تهدیدهای گستردهتر هستهای، موشکی و منطقهای که در ابتدا عامل آغاز جنگ بودند، همچنان حلنشده باقی میمانند.
تحریمها، ازسرگیری فشار نظامی و دیپلماسی، همگی میتوانند به منزله اهرم فشار عمل کنند، اما میزان اثربخشی آنها به این بستگی دارد که واشنگتن میخواهد از این اهرم فشار برای دستیابی به چه هدفی استفاده کند.
راهبردی که هدفش دستیابی به توافقی «با حفظ آبروی طرفین» است، در مقایسه با راهبردی که میخواهد ایران را به دادن امتیازات راهبردی عمیقتر وادار کند، به ترکیب متفاوتی از فشار و مصالحه نیاز دارد. در مقابل، اگر هدف صرفا تضعیف حداکثری یا سرنگونی جمهوری اسلامی ایران باشد، به راهبردی کاملا متفاوت نیاز خواهد بود.
با توجه به این موارد، برخی ناظران معتقدند تا زمانی که دولت آمریکا هدف نهایی خود را مشخص نکند، افزایش فشار این خطر را دارد که تنها به ثبات و برقراری همین بنبست منجر شود.
مصالحه به جای تسلیم
اورشلیمپست در ادامه مینویسد، اگر اولویت فوری ترامپ یافتن راهی برای خروج از این وضعیت از طریق مذاکره باشد، آنگاه فشارهای واشنگتن نیز باید با ارائه یک راه خروج منطقی برای تهران همراه شود.
تهران شکست را نخواهد پذیرفت. حکومت ایران، بهرغم متحمل شدن خسارات بسیار سنگین، این واقعیت را که توانسته در برابر فشار نظامی بیسابقه آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد، یک پیروزی بزرگ میداند، نه مبنایی برای تسلیم.
از این رو، برخی میگویند که بعید است ایران قابلیتهای هستهای یا موشکی باقیمانده خود را بدون مشوقهای اقتصادی، تضمینهای امنیتی یا امتیازات متقابل واگذار کند. فشار بیشتر ممکن است به آوردن تهران پای میز مذاکره کمک کند، اما تنها در صورتی که واشنگتن نتیجهای را پیشنهاد دهد که رژیم بتواند از نظر سیاسی با آن به حیاتش ادامه دهد.
با این حال، این بدان معنا نیست که تحریمهای جدید نمیتوانند اهرم فشار مفیدی ایجاد کنند.
ریچارد گلدبرگ، که در دولت نخست ترامپ، کارزار «فشار حداکثری» دولت را بر عهده داشت و اکنون در «بنیاد دفاع از دموکراسیها» فعالیت میکند، استدلال کرد که ایران در این دور جدید فشارهای اقتصادی، در مقایسه با کارزارهای پیشین، از موضعی بهمراتب ضعیفتر پا به میدان گذاشته است.
گلدبرگ معتقد است که ماهها درگیری، درآمدها و ذخایر ایران را تحلیل برده است و علاوه بر وضعیت اقتصادی تضعیفشده، جمهوری اسلامی ایران همزمان با محدودیت درآمدهای نفتی و محاصره دریایی نیز مواجه است.
به گفته او، هر فضای تنفسی که ایران امیدوار بود از طریق واسطهها و تسهیلگران بزرگ خارجی برای خود فراهم کند، باید با تهدید اعمال تحریمهای ثانویه علیه شرکای تجاری تهران کاملا مسدود شود.
با این حال، تحریمها تنها زمانی مؤثر واقع میشوند که واشنگتن اراده اجرای آنها را علیه اهداف حساس و پرهزینهای مانند چین، شرکای خلیج فارس و شرکتهای بزرگ دولتی داشته باشد.
گلدبرگ استدلال کرد که انجام چنین کاری در گذشته مؤثر بوده است. او به تحریمهای سال ۲۰۱۹ علیه شرکتهای تابعه شرکت کشتیرانی چینی «کاسکو» (COSCO) اشاره کرد که بازارهای جهانی نفتکشها را مختل کرد و در نهایت پکن را به سمت توافقی سوق داد که حمایت از محمولههای نفتی ایران را محدود میکرد.
اورشلیمپست در ادامه نوشت اگر هدف، دستیابی به توافقی نسبتا محدود باشد، پرسش اصلی فقط این نیست که واشنگتن تا چه اندازه میتواند به جمهوری اسلامی ایران خسارت وارد کند، بلکه این است که آیا این فشار باعث میشود یک مصالحه مشخص برای تهران جذابتر از ادامه مقاومت باشد یا نه.
اما اگر واشنگتن به دنبال امتیازاتی عمیقتر در حوزه برنامه هستهای، موشکهای بالستیک یا توانمندیهای منطقهای ایران است، بعید است تحریمها بهتنهایی ایران را به تسلیم وادار کنند.
این باور در میان برخی کارشناسان از آنجا نشأت میگیرد که ایران تجربهای چند دههای در زمینه مقاومت در برابر تحریمها و دور زدن آنها دارد و همزمان توانسته است از نهادهای ضامن بقای رژیم به خوبی محافظت کند. بنابراین، این بار اهرم فشار باید به جای کلیت اقتصاد کشور، خود رژیم را هدف قرار دهد. این رویکرد مستلزم وجود یک تهدید جدی و معتبر برای ازسرگیری حملات نظامی و تداوم تضعیف شبکههای نظامی، اطلاعاتی و سرکوبگر حکومت است؛ با این هدف نهایی که تهران متقاعد شود ادامه تقابل، بسیار بیش از دادن امتیازات معمادار، بقای رژیم را به خطر میاندازد.
با این حال، چنین فشاری با خطراتی همراه است و باید در بهکارگیری آن دقیق بود، زیرا ممکن است تهران را به این نتیجه برساند که واشنگتن صرفنظر از اینکه ایران چه امتیازاتی بدهد، در پی نابودی آن است و بنابراین به جای انعطافِ بیشتر به مقاومتِ بیشتر روی آورد.
بدون توافق
اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که نمیتواند حداقل امتیازاتی را که از تهران توقع دارد به دست آورد، راهبرد بار دیگر تغییر خواهد کرد.
مایکل ماکوفسکی، رئیس اندیشکده «مؤسسه یهودی برای امنیت ملی آمریکا»، استدلال میکند که واشنگتن به جای آنکه سیاستش را بر امید دستیابی به یک توافق بنا کند، احتمالا از پیگیری راهبرد تضعیف بلندمدت ایران سود بیشتری خواهد برد.
او گفت که «هدف باید اعمال فشار مستمر و تضعیف رژیم از هر طریق ممکن باشد.»
بر اساس این راهبرد، موفقیت نه با دستیابی به یک توافق، بلکه با کاهش درآمدهای ایران، توانمندی نظامی و نفوذ منطقهای آن و در عین حال افزایش آسیبپذیری داخلی رژیم تعریف میشود.
موافقان این طرح، میگویند که حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی ایران شبکههای فرماندهی را مختل میکند و هزینه بازسازی دستگاه سرکوب رژیم را افزایش میدهد.
به نوشته اورشلیمپست، راهبرد تضعیف مستمر نظامی و اقتصادی به زمان نیاز دارد و مستلزم آن است که تهران باور داشته باشد واشنگتن عقبنشینی نخواهد کرد.
تهران بر این باور است که هراس ترامپ از جهش بهای نفت، پرهیز او از تحمیل تلفات جانی به نیروهای آمریکایی، فشارهای سیاسی ناشی از انتخابات میاندورهای پیش رو و بیمیلی او به درگیریهای فرسایشی طولانی، احتمالا مانع از تشدید بیش از پیش تنشها شود. در چنین شرایطی، موفقیت راهبردهای رئیسجمهوری آمریکا، نیازمند صبر و پشتکار به مراتب بیشتری از گذشته است.

